عید دلهای خاک گرفته اومد خدا رو شکر که دلمون حداقل نا امید نیست

نگاه معنوي ديگر به خدا وند اينجا دلها ديوانه اند

یک سرقت ادبی کوچیک :
مرمر توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن. و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت: "این؛ منصفانه نیست! چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟! مگه یادت نیست؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟ این عادلانه نیست! من خیلی شاکیم!" مجسمه لبخندی زد و آروم گفت: "یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟" سنگ پاسخ داد: "آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند." آخه گمون کردم می خواد آزارم بده. آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم." و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که: "ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه. به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم . به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست. پس بهش گفتم : "هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده!" و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم. و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم! پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن."
هان ای ضمیر ها ..باطن ها .. دل ها !!!
اری با شمام . چیه هر وقت مشکلی براتون پیش میاد *اولش تظاهر میکنین که صبورین .. ولی امان از روزی که این مشکل یه خورده طول بکشه ..زمین و زمان رو میدوزیم به هم !نمازمون رو بی حوصله و دیر می خونیم تازه اگه دیگه طاقت نداشته باشیم .. داد و فریاد میکنیم سر خدا .. ناشکری میکنیم که چیکارت کردم که گرفتارم کردی ؟ تقاص چی رو دارم پس میدم ؟.....شکر خدا اینروزام که تو رسانه ها مد شده تا یه گرفتاری برا نقش اول فیلم پیش میاد .. سریع شروع میکنن به دعوا کردن با خدا .... عجب از ما مسلمون ها .. قبول کنین که فقط ادعای مسلمونیمون میشه .. عجب از ما .
یه تذکر : عزیزان * خداوند هیچ وقت بالاتر از تحمل شونه هامون بهمون گرفتاری نمیده .. تو مشکل نمی ندازتمون ..ازمایشمون نمی کنه . این خودمونیم که مدام تکرار می کنیم (من نمی تونم) .. تو پست قبلیمم عرض کردم :" در روز خلقت( نمی توانم) در قاموس ما جای نگرفت ".این ماییم که ایمانمون ضعیفه .. کم تحملیم
هان ای بندگان حق و حقیقت !...
از بچگی همه جا خوندیم و شنیدیم که میگن : انچه از دوست رسد نیکوست :خداییش این حرف رو ضمیرا تو وجودمون حک کردیم ؟ یاران!!! این سختی هام مثل خوشی ها هدیه و موهبتی از سوی حق .این بی تابیام اثار همون تراش خوردن .. ای کاش بیشتر از اونچه که در روز ازل لبیک گفتیم * صیقل داده بشیم .. ای کاش بالاتر از ظرفیتمون موهبتهای الهی رو دریافت کنیم و بلاخره ای کاش به بنده ای با ظرافتهای درخور عاشقان معبود و معصومینش تبدیل شویم.عزیزان با تمام وجود این هدیه ها رو قبول کنین و تو دفتر دلتون ترسیمش کنین .که اگه وقت بگذره *دیگه طلبکار نشین هااااااا !!! از ما گفتن.
از مجموعه نوشته های کلید های گمشده شهادت
ایمان واقعی به خدا...اختیار شهادت در دست توست
ایمان واقعی این کلمه چی در ذهن شما تداعی می کنه همیشه ادمها دوستدارن برای درک بهتر موضوعی مثالی از اون رو بیاران تا براشون بهتر تبیین بشه

با یادی از شهدا وسلام ودرود به اونها که اسان نرسیدن به این مقام به خدا همشون سالها اشک ریختن سالها چشم انتظار بودن مثال خوبش سردار کاظمی چند سال انتظار کشید سردار مگه زین الدین نرفت مگه همت نرفت اینها قرار گزاشته بودن شهید شن ولی سردار کاظمی یه کم دیر تر اومد خلاصه یه کم کار روی زمین مونده بود باید انجام میداد 20سال این وصال طول کشید .ان اصبر مع الصابرین..
خوب به این خاطره توجه کنید اگر نمی خواید حسرت شهادت در دلتون مثل خیلی از رزمندها که شهادت بهشون نرسید بمونه از دست ندین فرستها رو یه بار برای شما اتفاقمی افته ندین
سردا باقر زاده مسئول تفحص شهدا چند ماه پیش برای مراسم وداع با شهدای گمنام به همدان اومده بود خاطره ای تعریف کرد که سوختیم شما هم بشنوید ویسوزید از گمشدن درک شهادت در نگاه ما:
رفته بوديم عراق اونجا در شهر نجف با پيرمردي اشنا شديم كه داستاني گفت كه جگر انسان رو سوزاند از دست دنيا اين پيرمرد در حادثه بمب گذاري در مراسم نماز جمعه كه با عث شهادت ايت الله حكيم شد توي نماز گزاران بوده با گريه مي گفت يك بار صداي اومد وناگهان پرده از چشمان ما رفت كنار به يك بار ديدم ستوني از فرشتگان در اسمان جمعن در بالاي اونها اقاي نو راني دستان گشادشو باز كرده شهيدان دارن مي ان پيشش اولين كسي كه به وصال او پيوست ايت الله حكيم بود وبه ترتيب 72 شهيد ديگه مي گه نوبت به من رسيد اين پير اشك مي ريخت گفت منم رفتم به طرف حضرت علي (علیه السلام) دستي به من داد من يك باره به فكر زن وبچم افتادم به اقا گفتم اقا اگر اجازه بدين من بچه دارم حضرت فرمود: اختيار با خودته گفتن همانو ما نند بر خورد يك توپ به زمين از عرش به زمين خوردم
به همین سادگی از دست دادیم وصال رو
باید دید رو درست کرد شهادت زمانی که برای شما دنیا واخرت معنی نداشته باشه یعنی فرقی نداشته باشه کجا در محضر خدایید مهم اینه پس با این حساب این ادمهای زنده هم شهیدن ..درسته.. افرین ..همینه شما به خودتون هی نگید خوب چطوری شهید شم منم برم سوار هواپیما شم سقوط کنه شهید شم این نشد خدا وند در قران زیبا می گه چند گروهن که فکر میکنن شهید شدن ولی در واقع برای خودشون اومدن جانشونو دادن ونه خدا شون اونها نه تنها شهید نیستن بلکه در پست ترین مکان جهنم عقوبت خواهند گزراند
خدا به همه ما درکش اعطا کنه تا در چنین مواقعی انقدر به رشد ملکوتی رسیده باشیم که برامون از ته وجود فرقی نداشته باشه تا انتخابی بهشتی داشته باشیم .
سلام بر تو ..می دونم که حتی اگر اهسته تر از بال زدن سنجاقک ها ترا صدا زنم می شنوی می شونوی صدای دلتنگی را صدایمان در وجو
د تو به عرش می رود ..
تو را دستگیر م اری این نگاه توست که ما را زه مهربانی عاشق کرده
خداوندا ببخش بر من ترسم را ترسی از کاهلی خودم ترسی که از بی مبالاتی نفس است
اگر همین حال بر من فرشته مهربانیت عزائیل وارد شود چه کنم ؟ اری واقع انسان بی مبالات است امام همه وجود علی(علیه السلام) در دعای ملکوتیش کمیل می فرماید: لایمکن الفرار له حکومته...مرا توان فرار از حکومت تو نیست ..تویی مهر که حتی گناهانم را بر فرشتگان نیز اشکار نمی کنی ..تو مصداق انتهای محبتی .اری محبت انست انی که به شنیع ترین اعما ل دست می ستاید باز هم دلش دلتنگ توست این محبت چیست که همگان گدای اویند.
ادمها در واقع مغرورن ولی در درون لرزان خود میدانند که چه هستند ..مصداق ان حکایتیست از عابدی که با اجنه مومن ارتباط داشت می گوید یک باره به مسجد رفتیم او به کنار من امد گفت شیخ احوال این مردم را چگونه می بینی ؟من هم با خوشبینی گفتم خدا شکر افراد زیادی به مسجد امده اند
جن به او می گوید از میان دو انگشت من نگاه کن (ان روی سکه)عابد مردمانی را می بیند که بر بالای سر انان کلاغیست وهروقت انان به رکوع وسجود می روندبر سر صاحبش نوک می زند از جن می پرسد این کلاغ ها چرا ایگونه می کنن؟ جن با خنده می گوید اینان همان ابلیسانی هستند که از تزلزل نفسانی ادمها استفاه کرده ودر هر لحظه انان را از پروردگار دور می کنن اینان که می بینی هیچ کدام یاد خدا نمی کنند بلکه همه در فکر نیازهای دنیایشانند.
خداوندا ما رو درکی بده که با تمام وجودمون تو رو بشناسیم
خداوندا مارو علاقه ای بده که هیچ زمانی از ان سیر مشویم
خدایا به ما دلهای صاف بی ا لایش وزشتی عطا فرما
خدایا به ما قدرت پاک کردن الودگی های روانمونو اعطا کن
زندگی روزمره ما همچون دفتری است که هر بامداد یکی از برگهای ان بیدار شده و شامگاه می میرد . ولی با مرگ هر کدام هزاران خاطره بر رویشان نقش می بندد.
یقین داشته باشید که سختی و مشقت در همه حال در زندگی در کمین تک تک انسان ها نشسته اند .این گرفتاری ها خلق شده اند که ما را بیازمایند .که ذا تا این از تنوعات و لزومات تلخ و شیرین زمانه است.
و اما وظیفه ما : باید با تبسم و خوش بینی به زندگی نگاه کنیم و هرگز از یاد خدا غافل نمانیم که هر دم و بازدم ما از اوست و بس . اگر حواد ثی بر وفق مرادمان نشد . اگر سخت شکستیم و توان بلند شدن را در خود نیافتیم . اگر به بلایی کرفتار شدیم . فقط لحظه ای باید مکث کنیم و بعد با ذکر (لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ) همان راست قامت همیشه استوار باشیم و به یاد داشته باشیم که در روز خلقت انسان ( نمی توانم ) در قاموس او جای نگرفت . پس ما میتوانیم انی باشیم که او افر ید و این نمی توانم ها جز بهانه ای برای دلمان نیست همین و بس .

و با اجازه شما کلام اخر :
خدایا از تو میخواهم که هر روزمان را از خوشی اکنده و از گناه دور داری . تجربه مان را افزوده و تحمل مان را در مقابل گرفتاریها و مرارت های زندگی بردبار گردانی . همانطور که فرزند زهرا سیدالشهدا (ع) فرمودند : مسلمانان * کاری نکنید که از ان پوزش خواهید .
امید به این که در همه حال شنونده اخبار نویدبخش و بیننده اتفاقات ارزشمند در دفتر زندگیمان باشیم که این دفتر امانتی است سفارش شده به دلهایمان .
از مجموعه کلید های گمشده شهادت
انی که به خود رسید به معبودش رسیده..
به 20 سال قبل بر گریدیم (به نمونه ای از اسمانی ترین دوران زندگی ایرانیان)
ایران اماج حملات موشکی زمینی هوایی دریایی ..واتفاق افتاد نسلی بر این سرزمین پای نهادند که از منیت خود گزشتند انان به خود رسیدند به وجود خود که وجودشان از روح خداست(اهی اشتباه نکن شهادت را زمان ومکان نیست)
نگاه اونها در محدوده زمین کوتاه ما نبود دنیا رو نمی دیدندواقعن دنیا نمی دیدن
فکر می کنید شهدا چی می دیدند جلوی چشمانشون ؟ مثل ما دنبال برق دنیا بودن دنبال نفس بودن
اونها عرش رو می دیدند مادری در عرش هست که می گوید کجایید فرزندان من دلم برایتان تنگ است چرا به سوی من نمی ایید...
درابتدای این مجموعه نوشته ها بگم مراحل شهادت ممکن از نظر کمی زیا دباشه ولی در واقع همه یکی
.........ایست ....... نکته اول:نگاه اسمانی وتسلیم خدا

شاید بگید که شهدا مگه گناه نداشتن اونها پاک به دنیا اومدن وپاکم رفتن بله درسته انسان در زمان تولد بدون هیچ الودگی به دنیا می اد ولی درطی دوران حیات دنیایی کمی این روح خاک می گیره روشهای زیادی برای پاک کردن این خاک هست (بابا اگر برف پاک کن نزنی توی دوران حیاتت دلت می گیره همه چیزو کثیف می بینی وزیبای از وجودت بیرون می ره) اون راه چی برای پاک کردن حتما می گی نماز ولی من احساس می کنم همه اینها پله پله وارام ارام کم کم خاک ها می برن تا تو به بالاترین مرحله برسونن
این حدیث وارد شده واز سخن امام عزیزمون شنیدم که فرمودندبرای شهید 7خصلت است که اولین اون اینه که اولین قطره خونی که از اون به زمین بریزه امرزیده میشه
به خودت نمی گی با با خدا چقدر حساب گری بله اینه پله پله بالا رفتن وعاشقانه ترین وملکوتی ترین راه پس دادن روح خدا به خدا