در آيينه ديدم که مردي شکفت درخشيد و نام خود را نگفت........
که بود ؟ آن که هر گفت و گويي کرد رفت مرا عاشق روي او کرد و رفت.
دلم با خيال رخش پر گرفت دوباره غزل خواني از سر
گرفت به دنبال خورشيد پرواز کرد...... و بند زمان را ز پا باز کرد
هوايي شد و سر به صحرا گذاشت مرا با خودم باز تنها گذاشت به دنبال دل بال و پر ميزدم به اعماق تاريخ سر ميزدم.جهان اين خدا گونه را در نيافت و اين حجم انديشه را بر نتا فت. جهاني که پهناي نيرنگ بود براي خلوص علي تنگ بود
چه مي خواند در صبح محراب عشق؟ که آشفته ميشد از او خواب عشق
زمين و زمان دست و پا ميزدند کسي را پيا پي صدا ميزدند شب از پشت دنيا سرک ميکشيد سحر شوکت ربنا ميشنيد.
از اين پس جهان از ميان نيمه شد ولي عشق از هر جهت بيمه شد کساني که سمت علي مانده اند... چو او آيه ي ربنا خوانده اند. زمين و زمان دست و پا ميزدند علي را پيا پي صدا ميزدند
علي روشنايي بود نور بود ز معيار دنياي ما دور بود........
عدالت به نامش شرفياب شد.زمين و زمان دست و پا ميزنند........
خدايا به ما بي قراري بده به ما فرصت رستگاري بده. بده فرصتي تا که عاشق شويم اسير نگاه شقايق شويم......... بفهميم سوز دل خسته را.
بينيم پشت در بسته را........ براي يتيمان کمر خم کنيم غمي از دل بي کسان کم کنيم
شاعر :كريم خاني.
+ نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 10:36  توسط با نجی
|
هميشه گفتيم بايد ياد بگيريم هميشه گفته شده به ما بريد ياد بگيريد بهترين الگو ها بهترين نوع ومعرفتها ميشه از اوليا خدا ياد گرفت حضرت محمد وخاندان ايشان به عنوان اوليايي كه از نور خدا به وجود امدن ودر واقع همه هستي از نور وجودي حضرت محمد به وجود امده بايد اعتراف كنيم هيچي نمي دونيم ونرفتيم دنبال درياي معرفتي كه اين انبيا براي ما جا گزاشتن شايد بگيم هيچي بلد نيستيم واقعا اصراف نيست اين همه معرفت!!!!!! ما پس چه وظيفه اي داريم؟ حداقل بايد بتونيم قطرهاي از اين معرفت ياد بگيريم تا بتونيم به انسانيت برسيم به قول معرف ما به دنبال انسانيتيم هر انچه مي دويم عقب تريم :
امام سجاد به عنوان سرور همه عارفان امامي كه كلماتش تجلي قطرهاي از اقيانوس بي كران الهي
كلماتم قاصران از بيان وجود اين امام در اين پست از ايشان يكي از زيباترين نصايح اخلاقي واجتماعي در مورد رفتارهاي روز مره ره قرار داديم
از خدا بخوايد كه فقط بتونيد قطرهاي از اين راه ها را درك كنيد قطرهاي از اين راه براي ههمون كافيه :
در كتاب احتجاج امام حسن عسگري از نياكانش نقل مي كنه:
روزي محمد بن مسلم بن شهاب زهري در حالي كه غمگين بود خدمت امام سجاد شرفياب ميشن:
امام مي پرسن :چرا غمگين واندوهناكي؟
اي فرزند رسول خدا غم اندوهي كه مرا احاطه كرده در مورد حسودان نعمتهاي من وازمندهان خودم است كه به وسيله انها من ازمايش شدم.كساني كه من به انان نيكي كردم واميد داشتم كه انان نيز در حق من نيكي كنندولي اينك بر خلاف پندارم شد
امام مي فرمايد :زبانت را حفظ كن تا برادرانت را بنده خود كرده ودر اختيار خودت قرار دهي
زهري گفت من هر چه مي توانم بازبانم به انان نيكي مي كنم
امام فرمود:هيهات هيهات هر گز عجب وخود پسندي مكن هر گز سخني را كه دلها ان را نمي پزيرند مگو.گر چه بتواني ان را توجيه كني وعذر بخواهي چرا كه نمي تواني هر سخن نامطلوبي را كه مي شنوي با همه عذرت تو جيه نمايي
انگاه فرمود اي زهري: هر كس عقل وخردش از همه چيزش كامل تر نباشد هلاك ونابود او از هر چيزي اسان تر خواهد بود
سپس فرمود اي زهري:اگاه باش!بر توست كه همه مسلمانان را به منزله خانواده وخويشان خود بداني بزرگسالان را به منزله را به منزله پدرت كوچكترها را به منزله فرزندت وهمسالانت را به منزله برادرانت بداني در اين صورت دوست داري به كداميك از انها ستم كني ؟ وبه كداميك از اينان نفرين كني؟وپرده كداميك از انان را بدري؟
واگر شيطان لعين تو را وسوسه كرد وبه اين فكر انداخت كه تو نسبت به يكي از مسلمانان برتري داري دقت كن ووببين اگر ان شخص از تو بزرگتر است بگو :او در ايمان وعمل شايسته از من پيشي گرفته واز من بهتر است
واگر ان شخص از تو كوچكتر باشد بگو:من در گناه ومعاصي از او پيشي گرفته ام بنابراين او از من بهتر است
واگر ان شخص از همسالان تو باشد بگو:من به گناه خود يقين دارم ولي در مورد او ترديد دارم پس چرا يقينم را با شك وترديد كنار بگزارم؟
واگر ديدي مسلمانان تورا بزرگ مي شمارند وبه تو احترام مي نمايند بگو:اين فضل واحساني ايت كه انها اظهار ميدارند
واگرديدي كسي از انان به تو ستم وتندي مي كند بگو: اين گناهي است كه من انجام داده ام
به راستي اگر انچه گفتم عمل كني خدا وند زندگي را بر تو اسان مي كند دوستانت را فراوان مي شود ودشمنانت كمتر وبر نيكي واحسان انان خوشحالي خواهد شد واز جفا وستم انان ناراحت ومتاسف نخواهي شد
بدان اگر گرامي ترين شخص در ميان مرد م كسي است كه همواره خيرش به مردم برسد ودر عين حال او از مردم بي نياز وپاكدامن باشد وبعد از او گرامي ترين فرد نزد مردم كسي است كه اظهار بي نيازي كند گرچه نيازمند تر باشد.
چرا كه اهل دنيا همواره به دنبال اموال هستند كه اگر در اين خواسته كسي مزاحم نباشد او را گرامي ميدارند واگر كسي مزاحم انان نبوده وبعضي امكانات دنيوي انها را فراهم نمايد او عزيز ترين وگرامي تر خواهد بود
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 8:8  توسط با نجی
|
ماايم بدبختان دوران...
ماييم اصراف كاران ماييم فراموش كاران شايدم فراموش كار نيستيم نسل ها ي جوان گزشته جاشونو به جوانهايي دادن كه خيلي راحت مي گم در ناز ونعمت بزرگ شدن ..به نظرت بهانه نمي اريم چرا خوب بلديم بهانه بياريم ..اين حرفها نيست مگر فطرت ما تغيرر مي كنه در هر دوره اي فرقي نمي كنه در طول زندگي ما فطرت خدا جوييي وجود داره اينها نيست كه مي گيم دوران عوض شه راحت تر بگو بهانه اي شيطاني بيشتر شده..
قرار بر شعار نيست ولي خوب از ياد مي بريم يه روز تو كل سال مي گيم اره 24 سال پيش يه قسمتي از كشورمون ازاد شد من يه چيزي هميشه مي گم توي هر دوره اي وظيفه اي بود توي اون دوران به واسطه فرمان جهاد راه باز بود براي عشق بازي راهي اسماني براي رسيدن به خدا بود هميشه فكر كرديم شهادت يعني بريم جنگ با دشمن جنگ كني تا شهيد شيم ولي دوره عوض شده دوره اي شروع شده سخت تر با ارزش تر دوره فراموشي دوره بي غيرتي واقعا برمي گرديم به 25سال قبل اول انقالاب چرا ان وقت مردم انقدر در زرق وبرق دنيا غرق نبودن خودتون بگيد اون دوره انقدر مردان بي غيرت بودن كه زنانشون با رضايت اونها به شكل واقعا تاسف باري بيان بيرون از خواب بيدار شيم خدايا اطراف ما چه خبره خنده دار بودش خوندم توي تنها دانشگاه مخصوص بانوان تظاهرات كردن كه چرا مسولين دانشگاه به بد حجاب ها كاري ندارن واقعا عاليه مگه نمي گه بر قومي عذاب نازل نميشه مگر اينكه مردمش از امر ونهي هم بپرهيزند انگاري ما اصلا از ياد برديم واقعا چي كار كرديم اين جوانها اينطوري شدن جوانهايي كه فقط دنبال شهوات راني اند واقعا اينجا ايرانه اينجا ايراني كه جوانهاش انقدر به درجات متعالي انسان رسيده بودن كه ثانيها رو ميشمردن به هر دري ميزدن كه خودشونو برسونن جبهه جانشونو بده خوشا شهدا كه چقدر با غيرت بودن براي اينكه ناموسشون حفظ بشه براينكه نامحرم پاشو نزار توي خونه وزندگي ما رفتن عاشقانه بعضي وقتها فكر مي كنم ديوانه ميشم اينها به كجا رسيدن به خدا ديوانه بودن براي شهادت همه چي ول كردن همه چي ما چي با يد بگيم خوب از ياد برديم مسوليم هر كسي خودش مسول كه اگر منكري ديدي انو نهي كنه تا خود به خود جامعه اصلاح بشه ما خيلي بي جا انتظار داريم كه بايد يه جا بشينيم تا دولت ووو اين كارو بكنه نه خير ما بايد از خودمون شروع كنيم
چقدر ارزشمون پايين اومده دختراني بودن در اون زمان كه واقعا به ارزش خودشون پي برده بودن فهميدن چقدر با ارزشند فهميدند گوهري اند كه نبايد دست هر كسي بهشون بخوره .واقعا زنان ودختران ما از ياد بردن يا نمي فهمند كه چقدر بارزشند ؟زنان امروز ما ارزش خودشونو از ياد بردن؟زناني كه بازيچه ميشن مثل يك وسيله كه يك ميزان عمر داره تا وقتي خوب كار مي كنه وزيباست براش خيلي ارزش غائلن ولي وقتي ازش استفاده كردن مثل يه اشغال مي اندازن كنارو مي گن تو ديگه به درد نمي خوري ؟شما بايد جواب بدين جواب اونهايي كه براي ما رفتن...
چقدر در ناز ونعمتيم من احساس مي كنم از شدت فراهم بودن نعمت به گناه افتاديم به شهوت راني واقعا اينجا جامعه اسلامي نسلهاي بعدي ما چي مي خوان بشن نسلهايي كه از همين دوره به وجود مي ان
ما به نردبان اسمان نمي رسيم راه اسمان بسته است نمي بينم راه را چشمانم پر است از گرد وغبار چشمانم دگر روشن نيست زه روي مهدي عصر چشمانم زه برق دنيامدهوشست ..چه خواب سبكيست دنيا..
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:18  توسط با نجی
|