تبليغاتX
دیوانگان خدا

دیوانگان خدا

نگاه معنوي ديگر به خدا وند اينجا دلها ديوانه اند

مرا بي چاره ناميدندو رفتند..

   

ماايم بدبختان دوران...
ماييم اصراف كاران ماييم فراموش كاران شايدم فراموش كار نيستيم نسل ها ي جوان گزشته جاشونو به جوانهايي دادن كه خيلي راحت مي گم در ناز ونعمت بزرگ شدن ..به نظرت بهانه نمي اريم چرا خوب بلديم بهانه بياريم ..اين حرفها نيست  مگر فطرت ما تغيرر مي كنه در هر دوره اي فرقي نمي كنه در طول زندگي ما فطرت خدا جوييي وجود داره اينها نيست كه مي گيم دوران عوض شه  راحت تر بگو بهانه اي شيطاني بيشتر شده..
قرار بر شعار نيست ولي خوب از ياد مي بريم يه روز تو كل سال مي گيم اره 24 سال پيش يه قسمتي از كشورمون ازاد شد من يه چيزي هميشه مي گم توي هر دوره اي وظيفه اي بود توي اون دوران به واسطه فرمان جهاد راه باز بود براي عشق بازي راهي اسماني براي رسيدن به خدا بود هميشه فكر كرديم شهادت يعني بريم جنگ با دشمن جنگ كني تا شهيد شيم ولي دوره عوض شده دوره اي شروع شده سخت تر با ارزش تر دوره فراموشي دوره بي غيرتي واقعا برمي گرديم به 25سال قبل اول انقالاب چرا ان وقت مردم انقدر در زرق وبرق دنيا غرق نبودن  خودتون بگيد اون دوره انقدر مردان بي غيرت بودن كه زنانشون با رضايت اونها به شكل واقعا تاسف باري بيان بيرون از خواب بيدار شيم خدايا اطراف ما چه خبره خنده دار بودش خوندم توي تنها دانشگاه مخصوص بانوان تظاهرات كردن كه چرا مسولين دانشگاه به بد حجاب ها كاري ندارن  واقعا عاليه مگه نمي گه بر قومي عذاب نازل نميشه مگر اينكه مردمش از امر ونهي هم بپرهيزند  انگاري ما اصلا از ياد برديم واقعا چي كار كرديم اين جوانها اينطوري شدن جوانهايي كه  فقط دنبال شهوات راني اند واقعا اينجا ايرانه اينجا ايراني كه جوانهاش انقدر به درجات متعالي انسان رسيده بودن كه ثانيها رو ميشمردن به هر دري ميزدن كه خودشونو برسونن جبهه جانشونو بده خوشا شهدا كه چقدر با غيرت بودن براي  اينكه ناموسشون حفظ بشه براينكه نامحرم پاشو نزار توي خونه وزندگي ما رفتن عاشقانه بعضي وقتها فكر مي كنم ديوانه ميشم اينها به كجا رسيدن به خدا ديوانه بودن براي شهادت همه چي ول كردن همه چي ما چي با يد بگيم  خوب از ياد  برديم مسوليم هر كسي خودش مسول كه اگر منكري ديدي انو نهي كنه تا خود به خود جامعه اصلاح بشه ما خيلي بي جا انتظار داريم كه بايد يه جا بشينيم تا دولت ووو اين كارو بكنه نه خير ما بايد از خودمون شروع كنيم
چقدر ارزشمون پايين اومده دختراني بودن در اون زمان كه واقعا به ارزش خودشون پي برده بودن  فهميدن چقدر با ارزشند فهميدند گوهري اند كه نبايد دست هر كسي بهشون بخوره .واقعا زنان ودختران ما از ياد بردن يا نمي فهمند كه چقدر بارزشند ؟زنان امروز ما ارزش خودشونو از ياد بردن؟زناني كه بازيچه ميشن مثل يك وسيله كه يك ميزان عمر داره تا وقتي خوب كار مي كنه وزيباست براش خيلي ارزش غائلن ولي وقتي ازش استفاده كردن مثل يه اشغال مي اندازن كنارو مي گن تو ديگه به درد نمي خوري ؟شما بايد جواب بدين جواب اونهايي كه براي ما رفتن...
چقدر در ناز ونعمتيم من احساس مي كنم از شدت فراهم بودن نعمت به گناه افتاديم به شهوت راني  واقعا اينجا جامعه اسلامي  نسلهاي بعدي ما چي مي خوان بشن نسلهايي كه از همين دوره به وجود مي ان
ما به نردبان اسمان نمي رسيم  راه اسمان بسته است نمي بينم راه را چشمانم پر است از گرد وغبار چشمانم دگر روشن نيست زه روي مهدي عصر چشمانم زه برق دنيامدهوشست ..چه خواب سبكيست دنيا..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:18  توسط با نجی  | 

براي ارامش همه وجودتون نوشتم اين بار

                  

  

ومن به آرزويم رسيدم

 تو اي كه اين حديث خوندي هر كي هستي مطمئنم از منه بي چاره گنهكار تر نيستي   تو هر چي هستي حتي به قول ادمهاي كوتاه دنيا مثلا ما مذهبيم وتو ...اينها ولش كن اين حرفهاي ادمهاي كه ايمانشون ضعيفه اين حرفها نيست  دلت باز نشد عجب صميمي مي خنده اين اين بسيجي  اون در اوج وجودش كه انقدر مهربان مي خنده به من وتو ..

صداي نجوايت در تمام تاريخ پيچيد:

سبك بالان خراميدنو رفتند مرا بي چاره ناميدوندو رفتن...در باغ شهادت رانبنديد به ما بي چارگان زا ن سو نخنديد..رفيقان مرازخمي رها كردند رفتند رها كردند در زندان بمانم دعا كردند سرگردان بمانم.

واين حال ما مصداقيست بر سرگردانيمان

پس از انتهاي وجودم مي خندم وخوشحال خدا وندا همه ما عاشقانه به سوي تو مي اييم ارام ارام...

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 22:19  توسط با نجی  | 

چه دوري نزديك ..اي بي انتها

چه دور وچه نزديكي!!!

اري دوري از دلهاي گناه اولود دوري اري نزديكي به پاكانت دوري دستانم به فرشتگانت نمي رسد دستم نمي رسد گناهان نمي گزارند بالا بروم نفس همچون اب يخي بر روي اتش است مرا سرد كرده است چه خوباني كه به تو نزديكند

چه دور ونزديك است مرگ

چه نزديكست زمان پايان فراق وچه دور است در نگاه دنيايان  زمان بي معنيست براي تو اين مايم كه اثير جسميم  اين ماييم كه اشكهايمان از غريبي جاريست اشك هاهم براي رازي كردن خود است ما را چه مي شود دعا مي رويم براي خود فرياد مي زنيم براي خالي شدن خود ديوانه مي شويم از وجودت مارا توان نگاه عظمتت نيست خداي مهربان مارا خستگيست جوانيمان در عين حال در  اوجيم  اما در قعر چاه ..چه زيباست ازمايشت  براي هر امتي در هر زماني براي هر بندهاي ..وما هم در اين ازمايشيم ولي قسم مي خوريم به وجود همه هستي ات محمد (عليه السلام ) ما با تمام شرمساريمان مي تونوانيم ومي توانيم  ماييم جوانان امام  زمان ماييم غريبان تمام هستي به همه هستي ام حضرت زهرا كه ما ديوانه توايم مرااااااااااااااا فراق يار نباشد قرار مرا دلتنگي نباشد بهار..

اهاي با تو ام حال مي خواي بكني مي خواي حرفههايي كه هيج جاي عالم نمي گن بشنوي .دل بده مهربون:

 

وقتي بچه بوديم *تو قصه ها شنيده بوديم که فرشته ها وجود دارن *اونا بال دارن و اون بالا بالاها پرواز ميکنن*ميدونستيم که تو بهشتن و نزديک خدا...

ولي روزگار بهمون ثابت کرد که فرشته ها رو زمينم هستن .فرشته هاي ما وقتي ميرفتن پيش خدا . همه يه بال خونين داشتن..اونا دل بزرگي داشتن مثل دريا..خنده هاشون بي ريا بود..مهربوني هاشون بي ادعا..نگاهشون مثل آينه..روحشون؟همون چيزي که بايد باشه:از جنس روح خدا.اين فرشته ها دنياشون يه جور ديگه بود*نه مثل دنياي ما که شلوغ و در هم بر همه.پر از سياه بازي..پر از تصاوير دو چهره..پر از تکه هاي شکسته دلها..پر از صورتکهاي خنداني که پشتشون تزوير و کينه و کراهت پنهانه.دنياي اونا بزرگتر از اين حرفا بود.اونقدر بزرگ که بقيه نمي تونستن بفهمن اونا چرا کمتر حرف ميزنن و بيشتر فکر مي کنن؟چرا ساکتنو به چي دارن فکر ميکنن؟شايد به اينکه درست سر جاي خودشون قرار نگرفته بودن.شايدم از شلوغي هاي کاذب دور وبرشون خسته بودن ..اره .. حتم دارم.. خسته بودن.آدما وقتي دنياشون متفاوت باشه زود پير مي شن.شايد برا همين بود که خدا خواست اونا رو پيش هم جنساشون ببره. همونجا که بايد باشن.همونجايي که لياقتشون رو براي تصاحبش به مرور ثابت کرده بودن... .حالا اون فرشته ها اون بالابالاهان.براي پرواز هم نيازي به بال ندارن.

                                        

*دوروبرتو نگاه کن*.شايد فرشته هاي زياد ديگه اي اطرافمون هستن که هميشه با آدما اشتباه مي گيريم.بذار سير نگاهشون کنيم.بذار ارزو کنيم يه روزي ما هم همونجايي بريم که اونا هستن.ارزو کنيم وقتي قرار زمين خاکي رو ترک کنيم*اونا به استقبالمون بيانو بهمون خوش آمد بگن.... .

فرشته من ! بال هاتو باز کن.و ما رو در پناه خودت بگير.دلمون برات تنگه. يه وقتايي از اون بالا بالاها بيا پايين *بذار پيراهن ما هم بوي بهشت بگيره.سر پل صراط يادتون نره. دستهاي ما به طرف شما درازه ها.دلمون به شفاعت شما گرمه .

*کلام آخر* : ما هميشه يادتونيم....شما هم يادو خاطره ما رو از دنياي بزرگتون حذف نکنين.... دستهاي گرمتان را از دستهاي سرد ما دريغ نکنيد....يا علي

دلنوشته: (ح_بصيري)

 

خدايا به غريبي دلهاي همه جوانها مارا تنها مزار فقط تورا داريم ونه غير...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 8:19  توسط نرگس مهدی  | 

وسفريست براي من به نام مرگ..

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 10:29  توسط با نجی  | 

بی چاره منو تویم باور کن

از مجموعه نوشته های کلید های گمشده شهادت

 

ایمان واقعی به خدا...اختیار شهادت در دست توست

ایمان واقعی این کلمه چی در ذهن شما تداعی می کنه همیشه ادمها دوستدارن برای درک بهتر موضوعی مثالی از اون رو بیاران تا براشون بهتر تبیین بشه

                            

با یادی از شهدا وسلام ودرود به اونها که اسان نرسیدن به این مقام  به خدا همشون سالها اشک ریختن سالها چشم انتظار بودن مثال خوبش سردار کاظمی چند سال انتظار کشید سردار مگه زین الدین نرفت مگه همت نرفت اینها قرار گزاشته بودن شهید شن ولی سردار کاظمی یه کم دیر تر اومد خلاصه یه کم کار روی زمین مونده بود باید انجام میداد 20سال این وصال طول کشید .ان اصبر مع الصابرین..

خوب به این خاطره توجه کنید اگر نمی خواید حسرت شهادت در دلتون مثل خیلی از رزمندها که شهادت بهشون نرسید بمونه  از دست ندین فرستها رو یه بار برای شما اتفاقمی افته ندین

سردا باقر زاده مسئول تفحص شهدا چند ماه پیش برای مراسم وداع با شهدای گمنام به همدان اومده بود خاطره ای تعریف کرد که سوختیم شما هم بشنوید ویسوزید از گمشدن درک شهادت در نگاه ما:

رفته بوديم عراق  اونجا در شهر نجف با پيرمردي اشنا شديم كه داستاني گفت كه جگر انسان رو سوزاند از دست دنيا  اين پيرمرد در حادثه بمب گذاري در مراسم نماز جمعه كه با عث شهادت  ايت الله حكيم شد   توي نماز گزاران بوده با گريه مي گفت يك بار صداي اومد وناگهان پرده از چشمان ما رفت كنار به يك بار ديدم  ستوني از فرشتگان در اسمان  جمعن  در بالاي اونها اقاي نو راني  دستان گشادشو  باز كرده شهيدان دارن مي ان پيشش اولين كسي كه به وصال او پيوست ايت الله حكيم بود وبه ترتيب 72 شهيد ديگه مي گه نوبت به من رسيد اين پير اشك مي ريخت گفت منم رفتم به طرف حضرت علي (علیه السلام) دستي به من  داد من يك باره به فكر زن وبچم افتادم  به اقا گفتم اقا اگر اجازه بدين من بچه دارم  حضرت فرمود: اختيار با خودته گفتن همانو  ما نند بر خورد يك توپ به زمين از عرش به زمين خوردم 

به همین سادگی از دست دادیم وصال رو 

باید دید رو درست کرد شهادت زمانی که برای شما دنیا واخرت معنی نداشته باشه یعنی فرقی نداشته باشه کجا در محضر خدایید مهم اینه پس با این حساب این ادمهای زنده هم شهیدن ..درسته.. افرین ..همینه  شما به خودتون هی نگید خوب چطوری شهید شم منم برم سوار هواپیما شم سقوط کنه شهید شم این نشد خدا وند در قران زیبا می گه چند گروهن که فکر میکنن شهید شدن ولی در واقع برای خودشون اومدن جانشونو دادن ونه خدا شون اونها نه تنها شهید نیستن بلکه در پست ترین مکان جهنم عقوبت خواهند گزراند

خدا به همه ما درکش اعطا کنه تا در چنین مواقعی انقدر به رشد ملکوتی رسیده باشیم که برامون از ته وجود فرقی نداشته باشه تا انتخابی بهشتی داشته باشیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 11:36  توسط با نجی  | 

از مجموعه کلید های گمشده شهادت

 

انی که به خود رسید به معبودش رسیده..

به 20 سال قبل بر گریدیم (به نمونه ای از اسمانی ترین دوران زندگی ایرانیان)

ایران اماج حملات موشکی زمینی هوایی دریایی ..واتفاق افتاد نسلی بر این سرزمین پای نهادند که از منیت خود گزشتند انان به خود رسیدند به وجود خود که وجودشان از روح خداست(اهی اشتباه نکن شهادت را زمان ومکان نیست)

نگاه اونها در محدوده زمین کوتاه ما نبود دنیا رو نمی دیدندواقعن دنیا نمی دیدن

فکر می کنید شهدا چی می دیدند جلوی چشمانشون ؟ مثل ما دنبال برق دنیا بودن دنبال نفس بودن

اونها عرش رو می دیدند  مادری در عرش هست که می گوید کجایید فرزندان من دلم برایتان تنگ است چرا به سوی من نمی ایید...

درابتدای این مجموعه نوشته ها بگم  مراحل شهادت ممکن از نظر کمی زیا دباشه ولی در واقع همه یکی

.........ایست ....... نکته اول:نگاه اسمانی وتسلیم خدا

              

                             

شاید بگید که شهدا مگه گناه نداشتن اونها پاک به دنیا اومدن وپاکم رفتن بله درسته انسان در زمان تولد بدون هیچ الودگی به دنیا می اد ولی درطی دوران حیات دنیایی کمی این روح خاک می گیره روشهای زیادی برای پاک کردن این خاک هست (بابا اگر برف پاک کن نزنی توی دوران حیاتت دلت می گیره  همه چیزو کثیف می بینی وزیبای از وجودت بیرون می ره) اون راه چی برای پاک کردن  حتما می گی نماز ولی من احساس می کنم همه اینها پله پله وارام ارام کم کم خاک ها می برن تا تو به بالاترین مرحله برسونن

این حدیث وارد شده واز سخن امام عزیزمون شنیدم که فرمودندبرای شهید 7خصلت است که اولین اون اینه که اولین قطره خونی که از اون به زمین بریزه امرزیده میشه

به خودت نمی گی با با خدا چقدر حساب گری  بله اینه پله پله بالا رفتن وعاشقانه ترین وملکوتی ترین راه پس دادن روح خدا به خدا

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 12:51  توسط با نجی  |